X
تبلیغات
دانشگاه آزاد واحد شهریار - شهر قدس
وبلاگ انتقادی دانشگاه آزاد واحد شهریار - شهر قدس برای همه دانشجویان این دانشگاه
سلام

امیدوارم همه چی خوب باشه من که خیلی وقته دانشگاه نیومدم نمیدونم اصلا چه شکلی شده ، دوباره مثل قارچ ساختمون دراومده یا نه. زنجیر و قلاده ی حراست چقد تنگ و گشاد شده یا هنوز وسط دانشگاه هیئت راه میندازن یا نه.

برای چنتا از بچه هایی که درخواست نویسندگی کرده بودند پیغام فرستادم و در حال مذاکراتیم به قول معروف تا ببینیم دوباره این بلاگ میتونه مثل قدیماش بشه یا نه .

راستی هر کدوم از بچه های دانشگاه اگه وبلاگی داره اگه خواست بگه که تو پیوند ها اضافه بشه تا بچه های دانشگاه بیشتر مرتبط بشن. ممنون.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/09ساعت 14:51  توسط نماینده گروه حقوق  | 

بازم سلام

به این دلیل که آزادانه بتوانیم بنویسیم بدون اینکه از لحاظ اداری و از طرف مسئولین دانشگاه احیانا فشاری وارد بشه (که همانا شد) در این وبلاگ از ابتدا بدون اسامی نوشته میشد اما به فکرم رسید که حالا که فارق التحصیل شدم دلیلی موجود نیست و این شد که هویت خودم رو فاش کنم.

من فرید شفیعی هستم که اینجا میتونید بیشتر با من آشنا بشید. و خوشنودم از اینکه در مدت تحصیلم تونستم این کمترین کار رو انجام بدم.

با آرزوی توفیق و سرفرازی همه دوستان.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/24ساعت 1:41  توسط نماینده گروه حقوق  | 

سلام

با عرض سلام ، بدین وسیله اعلام میکنم که بنده دیگر دانشجوی این دانشگاه نیستم و فارغ شدم البته از تحصیل و به مجرد فراغت خواستند من را بدرند از بس که بازار کار برایم فراهم بود و من به همه شان چشمی نازک کردمو دست رد به سینه ی همه خواستگارانم زدم.

خب بگذریم

دوستای هم دانشگاهیم غرض از این مطلب اینه که اگه خواستید این وبلاگ رو مدیریت کنید من حاضرم فقط یه ایمیلی ، آی دی ای شماره تماسی بهم برسونید.

شاد و سرفراز باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/19ساعت 23:17  توسط نماینده گروه حقوق  | 

بدین وسیله به ورودی های جدید و نیمه جدید دانشگاه اعلام میگردد که در صورت تمایل و قبول مسئولیت ، به خاطر نزدیکی به فراغت از تحصیل بنده و مشغله های دیگرم ، نویسندگی این وبلاگ واگذار میگردد تا شما هم یک روز به دیگری واگذار کنید و این رسم ادامه پیدا کند .

تا همیشه امیدی به از بین رفتن فساد بماند

تا کمترین کاری که میتوانیم ، در مقابل محیط اجتماعی که درش هستیم ، انجام دهیم

تا نگذاریم با ما غیر از انسان رفتار کنند

اگر کسی متمایل بود به بنده اطلاع رسانی کند

پی نوشت : از دوستانی که اعلام آمادگی کردند و میکنند خواهش میکنم که یه شرحی از خودشون حد اقل رشته و ترمشون به بنده ارائه بدند و هم البته ایمیل یا آی دی.

ممنون از شما دوستان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/30ساعت 22:58  توسط نماینده گروه حقوق  | 

ایّامی بود که انتقاد نکردم. نه اینکه هیچ نقطه ضعفی نمی دیدم نه اگه خوننده ی پا قرص بلاگ می بودید میدونید برا چی.

بهر حال نخواستم که از حیات وبلاگ حتی این نبض نا منظم هم بگیرم.

آخرای امتحانات شد و بازم ما چشم براه نمراتی که اساتید محترم باید به ما لطف کنند و این رساله های دکتری و ارشد رو (منظور برگه امتحاناست) مو بمو تحلیل و تفسیر و بررسی کنند و بعد این نمرات رو به مشقت هر چه تمام، پای کامپیوتر به سایت بدهند.

البته شاید این تاخیر بخاطر بازداشتای وقایع اخیر بوده. استادای ما رو که میشناسید همه از نخبگان و فرهیختگان آزاده و از جان گذشته ی مملکتند. بعید نیست .

زمانی هم که نمرات میاد کی میتونه درخواست تجدید نظر کنه ،علناً بگن تجدید نظر نداریم خودشون و مارو راحت کنن دیگه. البته متذکر میشم که اساتید و پرسنل دانشگاه ما جایزالخطا یا ممکن الخطا نیستندا ممتنع الخطائند.

جلوی در دانشگاهم که مثل اینکه فیلمبرداری با موضوع جنگه اونم تو منطقه عملیاتی خط مقدم. خاکریزاشو که من دیدم.امیدواریم با عوض شدن رییس ،این نمای خاکی جلوی دانشگامون عوض بشه ما که تو این سه سال تغییری ندیدیم.

البته منکر این پرده های عشق برانگیز جدید و صندلیایی که نمیشه روش چیزی نوشت چون رنگشون قهوه ای تیره ست،نیستیم. دستشون درد نکنه. ضمناً رو این صندلیا کمتر ته درد میگیریم طراحیش متفاوته.

پی نوشت: من نمیدونم این اساتید چیکار میکنن تا الان ، مگه اینا به جای حق التدریس ماچ میگیرن از دانشگاه.بابا امروز ۲۳/۴/۸۸ هنوز نصف نمره های من نیومده و خیلی از همدانشگاهی های دیگه.

پی نوشت۲: امروز ۲۵/۴/۸۸ هیچ تغییری نسبت به تاریخ بالا رخ نداده.

پی نوشت۳: امروز ۴/۵/۸۸ هنوز سه تا از نمره هام نیومده.

پی نوشت۴: امروز ۱۵/۵/۸۸ دیگه یادم رفته اون سه تا نمره مال کدوم درسام بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 22:23  توسط نماینده گروه حقوق  | 

 

 

امتحانات تا روز ۳۰/۳/۸۸ شنبه لغو و موکول به بعد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 15:33  توسط نماینده گروه حقوق  | 

قصد نداشتم مطلبی تقریر کنم ولی با تمام مشغله ها و وقت کمم دلم نیومد مطلب به این مهمی که بیشترین ستم از لحاظ توجه بهش شده رو بیان نکنم.

قبلشم بگم من مطمئنم آقای دکتر ولد آبادی اگه تا حالا  این قضیه رو مدیریت نکردن حتما به خاطر مشغله زیاد اول انتقالشون بوده و یا  اصلاً متوجه موضوع نشدن. و ما هم انتظارمون از ایشون بالاتر از ماسبق هست (که همه شاهد بودن و من خودم بی واسطه شنیدم که گفت: من اگه استاد دانشگاه نمیشدم حتماً بساز بفروش میشدم )

مطلبی که میخوام بهش بپردازم در ظاهر شاید کوچیک باشه ولی در بطن بسی عمیقه. حضور حضرات عارضم که با انتصاب ریاست جدید شاهد تغییراتی در ظواهر دانشگاه بودیم و هستیم من جمله نرده هایی که تو سالن غذاخوری آقایون که هم تغییر شکل داد و هم تقویت شد ، منحرف نشید نمیخوام از کیفیت بد غذا و امکانات و خدمات کمش بگم میخوام یه کم راجع به همین نرده ها تحلیل داشته باشم که خواهید دید چه قضایایی در پشت فلسفه وجودی همین نرده ها نهفتست .

علت وجود نرده در سالن غذاخوری : خب مسلمه همتون چه دانشجو  و چه مسئول پاسختون اینه که کسی داخل صف نشه و از هرج و مرج و به هم خوردن صف جلوگیری کنه و در نهایت حقوق افرادی که تو صف وایستادن رعایت بشه.

اگه ما دانشجو رو انسان و انسان رو دارای شعور و اختیار تلقی کنیم دیگه چه احتیاجی به نرده های قطور فلزیه که بیشتر در گاوداری ها و برای دام ازش استفاده میکنن ؟ و اگه کسی از اولیه ترین آموزش های اجتماعی برخوردار نیست دلیل بر نداشتن اختیار و شعوره یا اینکه باید یه مرجعی آموزشش بده ؟ و بازم سوال اینجاست که چه کسی مسئول آموزش ماهاست ؟ خب معلومه یه فرد حدوداً ۲۰ ساله دیگه ازش گذشته که از خانواده تربیت پذیری داشته باشه و تنها و آخرین آموزشگاهش قبل از ورود به جامعه همین دانشگاهه .

با وجود این نرده ها فردی که از تربیت خانوادگی و اجتماعی کم یا بی بهره بوده مانع  ورودش به وسط صف یا تجاوزش به حقوق دیگران رو همین نرده ها خواهد دید و کاری میکنه که حتی دام در دامداری نمیکنه با این تفاوت که اون حیوان پر فایده از روی جبر نمیتونه این کار رو بکنه ولی اون انسان با عنوان جوینده ی دانش و با وجود اختیار و با لباسای گاه شیک از روی نرده ها میپره جوری که انگار از موانع دو میدانی المپیک پریده پیش خودشم میگه چقدر زرنگما . بعد اگه  کسی به همون بظاهر انسان بگه گاو فکر میکنه بهش فحش داده ولی در صورتی که بر عکس روز قیامت باید دنبال همه گاوا برای حلالیت بگرده بخاطر نسبت دادنشون به اون موجود.

اما وقتی که همون فرد مشارٌ الیه هیچ مانعی جز احترام به دیگران و یا ترس از اعتراض دیگران نبینه  و مثل بقیه تو صف غیر محصور با حصار های آهنی بایسته خیلی با حالت بالا فرق میکنه.شاید با برداشتن نرده ها اوایل یه خورده هرج و مرج ایجاد بشه ولی بالاخره خیلی بهتر از نادیده گرفتن شخصیت دانشجوهاست.

سوال اینجاست که آیا این نرده ها این هدف رو محقق کرده ؟ از مسئولین که در راسشون آقای ولدآبادیه یا بالاتر آقای جاسبی میخوام که ببینن چه وضعیت اسفباری تو این سالن ها در جریانه.

اصلاً  به فرض که یه دانشجو مثلاً از امریکا بیاد و این وضعیت رو ببینه (که لازم نیست بیاد اینجا خدا بده برکت گوشی دوربین دار و سایت youtube رو) چه قضاوتی در مورد ما میکنه که اسم دانشگاهمون به دینمون وصل کردیم ؟ می دونم که اگه  اونجا یا همردیف از لحاظ توسعه همچین نرده هایی بگذارن هیچ دانشجویی از روی تحریم لب به غذاش نمیزنه چون با آزادی و شخصیتشون منافات داره اگه میگید نه تحقیق کنید (کاری که من خودم تو دانشگاهمون خواهم کرد نه برای اعتراض برای شخص خودم چون حاضرم یه روز کامل گشنگی بکشم ولی پامو تو اونجا نذارم و او صحنه های دهشتناک رو نبینم ).

به هر حال من شرح مطلب کردم و اینم بگم که خداییش دلم برای دانشگاهمون،مملکتمون،وجهه ی جامعه مون تو دنیا و دینی که پرچم همه کارامون کردیم،میسوزه و گرنه انقدر کار دارم که ازشون لذت ببرم اما نوشتن این مطلب رو ترجیح دادم چون نگفتنش وجدانمو عذاب میداد، چون وظیفه خودم نسبت به خودم و دیگران میدونم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 22:3  توسط نماینده گروه حقوق  | 

یکبار زمین به دور خورشید و ۳۶۵ بار دور خودش چرخید تا چرخ گردون یک سال پر از لحظه که انتظار آمدنشونو میکشیدیم رو به خاطرات تلخ و شیرین تبدیل کرد.

امیدوارم دل هاتون دلداده تر ، دیده هاتون بینا تر و حالتون متحول و بهتر از پار سال بشه.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/01ساعت 18:12  توسط نماینده گروه حقوق  | 

سلام

قصد دارم تا یه سری قضایای پشت پرده  و درد دل رو به عرضتون برسونم که دونستنش به شناخت این بلاگ و مقاصدش و خیلی چیزای دیگه ،کمک میکنه.

چی شد که شروع شد

اوایل که قصد تاسیس این وبلاگ رو داشتم حدوداً .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 0:34  توسط نماینده گروه حقوق  | 

ایام  قدیم در شهر کوچکی امیر شهر تصمیم گرفت تا از تمامی شهر های اطراف بزرگانشان را به سرای خود دعوت کند. امیر در سرای و قصرش حوضی داشت که در وسط آن فواره ای بود اما برای فوران این فواره که آن زمان بسیار نادر بود می بایست که افراد زیادی با مشک از راه قناتی در اطراف شهر آب منبع یا خزانه ی حوض را مهیا کنند.

امیر که میخواست آبروی شهرش را پیش میهمانان مهمش به کمال حفظ کند از افراد آن شهر  با مزد قابل توجهی خواست که صبح آن روز بروند و از آنجا آب بیاورند و تا ظهر که هنگام اتمام بزم اطعام شود حیرت میهمانان را با فوران آن بر انگیزد . حدوداً ۳۰، ۴۰ نفری داوطلب شدند و صبح زود حرکت کردند . تا رسیدند به قنات. آنجا که میرفتند تا  مشک هایشان را پر کنند با خود میگفتند خب اگر من مشکم را پر نکنم در میان این جمعیت اصلاً پیدا نمیشود مگر یک مشک آب چقدر تاثیر دارد که این همه راه را بر دوش بکشم. آری هنگام خالی کردن در خزانه هم در میان خالی کردن افراد زیاد مشخص نخواهد شد .

یک یک با این تصمیم به ظاهر درست و عملی به قنات میرفتند و با مشک خالی بر میگشتند. تا اینکه  ظهر رسید و امیر هم مشتاق که زمانش برسد تا کار حیرت آوری که مظهر هنر و علم آن شهر تلقی میشد را به رخ میهمانان بکشد.

به امیر اطلاع رساندند که آبرسانان بالای منبع حاضرند و امیر هم با تمام اطمینان و غرور میهمانان را منتظر یک واقعه بزرگ کرد. با اشاره امیر دستور دادند که آب را در منبع بریزند. آنجا بود که هر یک به هوای دیگران هوایی در مشک کرده بود و در منبع خالی کرد. در پایین هم میهمانان سرشناس شهر صدای بادی از درون فواره ای شنیدند و همگی با هم به تمسخر و استهزاء به امیر شهر و شهر نشینانش خندیدند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24ساعت 19:59  توسط نماینده گروه حقوق  | 

ابتدا از کسانی که اونجا حضور داشتند ممنونم، گر چه ، نه ایده از ما بود( جز اینکه من با پست و درخواست از دوستان و بلاگای دیگه حمایت کردم)و نه چیزی نصیب من شد ولی وقتی  که این چند نفر گذاشتن ارزش داشت.(من اگه جای رییس دانشگاه بودم کلی خوشحال میشدم چون ازبین حدود ده هزار و دویست دانشجوی این دانشگاه حدود ۲۰ نفری هستند که بلدن تا حدی از حقشون دفاع کنن و به درد جامعه بخورند)

دوم اینکه ای کاش عجولانه این برنامه ریخته نمیشد و یه نظم و نسخی داشت. حیف میتونستیم بیشتر ازش استفاده کنیم .

زودتر از قرار اعلام شده خود بنده در محل حاضر بودم و داشتم اطرافم رو بررسی میکردم و تا چند دقیقه به ۱۱ هم هیچ چیز غیر عادی نمیدیدم، یه عده دانشجو از این ور میدویدن به اون ور دنبال ثبت نام و از این جور کارا .  راس ۱۱ طبقه دوم تو سالن بودم با دیدن ۶،۵ نفری حدس زدم که از بچه های کامپیوتر باشند و برای اعتراض اومدن که با گذشتن چند لحظه و صحبت باهاشون حدسم به یقین تبدیل شد.شروع کردیم به صحبت درباره بی برنامگی و بی نظمی و دیر کردن خود آتیش بپا کن معرکه که یه خانم و آقایی ایده دادن که ما بریم دنبال امضا جمع کردن و نوشتن نامه و رفتن. منم تا حدود ۳۰ دقیقه متعجب که یاران را چه شد ؟ مخصوصاً بعضیا که ازشون واقعاً بیشتراز این انتظار میرفت ، بگذریم همین که من خودم از ابتدا تا آخرین لحظه حضور داشتم، وجدانم پیش خودم راحته  کاری به کسی ندارم . عرض میکردم که تقریباً که نه تحقیقاً همه بچه های کامپیوتر بودن و رفتن دم گروهشون ساختمون کنار پارکینگ ما هم صحبت کنان و قدم زنان همراهی میکردیم تا اینکه نمیدونم چی شد دوباره برگشتیم جلوی ساختمون شماره ۱ و مدیر گروه کامپیوتر و بچه ها شروع کردند به صحبت کردن و یه جورایی همچین ماسمالی کردن از مدیر گروهشون. خلاصه زیاد سرتون رو درد نیارم چون خودمم سرم کم درد نمیکنه تا حدود ۱۲:۱۵ به همین منوال گذشت تا اون دوتا از بچه ها که رفته بودن دنبال امضاء و نامه نوشتن رسیدن با ۴،۵ صفحه امضاء.

باز  تصمیم گرفته شد که نامه و امضاء ها رو به دفتر ریاست برسونیم حدود ۲۰ نفری شدیم که دم دفتر تجمع کرده بودیم و دوباره این تصمیم گرفته شد که همه جمع بشن توی کلاس کنار دفتر ریاست تا آقای احزن معاون آموزش بیاد و جواب سوالاتمون رو بده (که واقعاً جای امیدواری داشت و تشکر چون توی برخورد و صحبت ایشون هم میدیدم که اعتراض رو حق دانشجو میدونستند و برای دانشجو همین کافی و ارزشمنده نه تبهر تو از سر باز کردن و پیچوندن دانشجو) ایشون بعد یه ۱۰ دقیقه ای آمدند و بچه ها هم شروع کردند  به سوال ولی با نا هماهنگی زیاد.

اولین سوال و مشکل در مورد دیر اعلام کردن نمره ها حتی بعد از انتخاب واحد و سردرگمی دانشجوها بود، آقای احزن هم اول مدعی بودند همه نمرات آمده به جز چند نمره گروه عمران ولی بعد توجیه کردند که چون فاصله بین این دو ترم اول دوم کمه این مشکل اجتناب ناپذیره.

بعد از اون در مورد هنگ کردن سایت و مشکل ثبت نام مخصوصا ۸۵ ها که بعضاً واز جمله خودم نتونسته بودیم تا ساعت ۹ وارد پروفایل بشیم . ایشون هم باز ابتدا رد کردند و گفتند من خودم  هر روز از جمله روزای انتخاب واحد ۷:۳۰ با اینترنت معمولی وارد سایت میشدم و مشکلی نداشتم از ایشون انکار و از ما اصرار تا اینکه گفتند من زیاد در جریانش نیستم باید آقای غزلباش بیایند و جواب بدن که یه نفر رو فرستادن دنبالش و گوشیش هم زنگ زد و خودشم رفت بیرون تا چند دقیه ای تو این بین هم بچه ها تازه یادشون افتاده بود که چی بگن و چی نگن و ...

دوباره وارد کلاس شدند و یه خورده با بچه ها صمیمی و میگفتند که ما تازه اول راهیم و مشکل داریم و در صدد رفعش از این حرفا تا آقای غزلباش هم وارد کلاس شد و در مسند پاسخگویی نشانده شد و در مورد پهنای باند میفرمود که واحد ما در مقایسه با واحد های دیگه  از همه بالاتره(۱۶مگ اگه اشتباه نکنم) و از این حرفا و چنتا سوال دیگه رد و بدل شد و یکی از دستاوردای این مصاحبه این بود که از ترم آینده تصمیم گرفته شد تا علاوه بر تقسیم سال های ورودی ، رشته ای هم تقسیم بندی شوند تا ترافیک ایجاد نشود و بعدم جلسه تموم شد.

اما امروز برای من به شخصه روز پر تجربه و نتیجه ای بود مثلاً فهمیدم که به تعداد بازدید کننده های وب به اندازه یه ارزن هم حسابی نیست چه زیادش چه کم . با خودم میگفتم شاید اگه به جای تحلیل امور و شکافتن مسائل اگه یه بلاگ شخصی میزدمو توش از خاطرات شخصیم  و ماجراجویی سفرهام که کم هم نیس مینوشتم،(به قول امروزیا) در و دافای ساده لوحی که اطرافم جمع میشدن ،از تعداد حاضرین امروز بیشتر بودند (به نظر شما نبودن؟) یا شاید اگه به جای اینکه وقت پر ارزشم رو صرف این بلاگ کنم ،صرف اون کاراییم میکردم که با وجود نه همه تلاشم، همینجوریش نزدیکان و آشنایانم رو به تحسین وا داشته ، بهتر بود . خلاصه درست یا غلط ، شاید یا باید که امروز هم خوشحال شدم هم ناراحت و نگران که بقیشو حوصله ندارم الان بگم، مطالب بعدی ..

فقط به اون دسته از دوستان هم رشته ای خودم که موضوع اعتراض رو میدونستند و مبتلا به مشکلات مطروحه هم بودند و نیومدند، پیشنهاد میکنم برن به جای اینکه دنبال این بگردن فلانی نظرش فلان ...شعره و دکتر فلانی، فلان ...واژه، برن کاغذ کتاباشون رو قشنگ و منظم پاره کنن بزارن تو خیابون شاید یه وقتی یه کارتونخوابی گوشه خیابون دستشوییش گرفت و چیزی پیدا نکرد خودشو تمییز کنه اون وقت کتاباشون شاید به یه دردی خورد. ببخشید مودبانه تر از این نمیشد گفت وگرنه میگفتم میخواد بهتون بر بخوره میخواد نخوره.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/21ساعت 20:23  توسط نماینده گروه حقوق  | 

بدون مقدمه  به تمام دانشجویان دانشگاه آزاد واحد شهریار شهر قدس اعلام میکنیم که روز دوشنبه مورخ ۲۱/۱۱/۱۳۸۷ راس ساعت ۱۱  جلوی دفتر ریاست و اگر نشد جلوی ساختمان شماره ۱ تجمع خواهیم داشت تا مراتب نا رضایتی مان را از سوء مدیریت بالاخص در امتحانات و انتخاب واحد، و درخواست اصلاح و عدم تکرار این قبیل مسائل ، را به گوش مسئولین برسانیم.

از تمامی هم دانشگاهی ها میخواهیم که اگر میخواهند از ترم های آتی شاهد این گونه مسائل نباشند ، به محض خواندن این اعلامیه خبر اعتراض ، هدف از آن و درخواست حضور در جمع اعتراض را به هر وسیله ممکن به تمامی دوستان هم دانشگاهی برسانند . شاید این اتفاق تا ترمها یا شاید تا سالها در دانشگاهمان تکرار نشود.

پس فرصت احقاق حق و رساندن حرف های خود به گوش مسئولین رو غنیمت بدونیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/20ساعت 0:40  توسط نماینده گروه حقوق  | 

پشت سیستم نشستم ، چیزی حدود یک ساعت و ربع از شروع ثبت نام میگذره و همچنان سرور هنگیده . منم گفتم حالا که بیکارم یه مطلبی هم آپ کنم.

واقعاً چرا باید اینجوری باشه ؟ چرا ظرفیت سرور های دانشگاه رو افزایش ندادند ؟

مگه تعداد دانشجوها رو نمیدونند ؟ مگه برنامه و ساعت ندادند ؟ مگه برای تامین هزینه افزایش ظرفیت سرورها ، مثل دانشگاه های دولتی احتیاج به اجازه و بخشنامه و هزار دنگ و فنگ دیگه دارند؟

چرا باید اینجوری باشه چرا کاراشون رو درست انجام نمیدند ؟

حالا سوالای بعدی از خودمونه

مگه ما بابت ارائه خدمات به این دانشگاه پول نمیدیم ؟ مثلا وقتی ما میریم مغازه یه جنسی بگیریم و فروشنده جنس ناقص به ما میده همین جوری ساکت  میایستیم ؟ اعتراض نمیکنیم ؟

به خدا نه فقط این اعتراض حق ماست بلکه وظیفه ماهم هست. مگه ما نسبت به هم مسئولیت نداریم زندگی ما که زندگی غارنشینی نیست هر کی زورش بیشتر بود اون پیروز میدون باشه. بابا ما باید از هم دیگه دفاع کنیم، نسبت به هم مسئولیم . به خدا ما انسانیم اگه خودمون بخوایم .

بذارید رک بگم واقعاً باید از خودمون حالمون به هم بخوره. چرا ؟ اگه این مستندای حیات وحش یا همون راز بقا رو دیده باشید ، بعضی اوقات موقع شکار ، حیوونا جمع میشدن کنار هم و جلوی حیوون شکارچی مقابله میکردند یعنی متحد میشدن . حیوون بودن  همونی که ما برای فحش به دیگری ازش استفاده میکنیم . اما خواسته یا نا خواسته ، نه اینکه با هاشون برابر بشیم نه پست تر شدیم و میشیم .

آب پاکی رو ریختم رو دستتون من به نوبه خودم با نوشتن این مطالب دِین خودم رو به خودم و دیگران تا حدی ادا میکنم شما به فکر خودتون باشید . ببینید با عمل و عکس العمل هاتون چه محیطی اطرافتون درست کردید .

به خدا اگه همچین مسئله ای تو یه کشور اروپایی اتفاق میفتاد به روز نمیکشید، مسئولش رو به صـُــلاّ به میکشیدن (همین اخبار خودمون رو نگاه کنید اعتصاب هاشون رو نشون میده) اگه پیشرفت کردن خودشون باعثش شدن و اگه ما عقب مونده ایم خود تک تک ما ها باعثش هستیم .

به عنوان نمونه یکی از دوستان بنده از ساعت ۶ تا ۹:۳۰ توی کافی نت بوده و آخرم تو یه کافی نت دیگه ساعت ۱۱ شب انتخاب واحد کرد که احتمالاً این بنده خدا از نمونه های خوش شانس بوده که تونسته انتخاب واحد کنه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 19:33  توسط نماینده گروه حقوق  | 

امروز که ۱۳/۱۱/۸۷ بود و اولین روز ثبت نام، هنوز نمرات دانشجویان اعلام نشده. بنده خودم که میدونم نسبت به بقیه خوش شانسم از ۹ درسم ۵ تا نمره اومده. من نمیدونم اگه من ورودی قبل از۸۵ بودم با ۴ درس بی نمره چه جوری میخواستم انتخاب واحد کنم؟ و میدونم هستن از بچه های قبل ۸۵ که نمراتشون نیومده و باز هم میدونم که تمام نمراتم تا روز انتخاب واحد بعیده بیاد.

من از این مسئله یه نکته ای برداشت میکنم که شاید منطقی ترین نتیجه باشه . این جایی که میریم و همه جمعیم بنام دانشگاه آزاد ، یک آموزشگاه یعنی جایی که آموزش میدهند و ما هم کسانی هستیم که آموزش میبینیم تا اینجا که موارد بدیهی بود.

از جهت دیگه دانشگاه آخرین پله ایه که یه فرد امروزی از اون وارد جامعه و پذیرفتن نقش میشه و همون چیزایی که تو کتاب اجتماعی تو گوش هممون فرو کردن و میکنند.

این دیرکرد اعلام نمرات ، که میخواد مقصرش ریاست باشه یا پرسنل باشن یا از همه بدتر اساتید، یه درس به من و شماست که من و شمای دانشجو اگه پس فردا یه شغل و مسئولیتی تو جامعه داشتیم ،میتونی به راحتی تو انجام وظایفت کمکاری و قصور کنی و ارباب رجوعت رو گوسفند(اگه گوسفند نباشن) در نظر بگیری و آخرم منت بزاری سرشون که هیچ جای دنیا این خدمات رو به کسی نمیدن. هه هه.

اینا همه آموزشاییه که به توی دانشجو داده میشه حتی کاربردی تر و ملموس تر از واحد های آزمایشگاهیت ، تا وقتی که یکی از اون دسته های  بالا بعد ها بهت مراجعه کرد نتیجشو ببینه.

مثلاً یکی از پرسنل یا ریاست فعلی دانشگاه یا از اساتیدی که دیر نمره هاشو اعلام میکرده، زمانی که بازنشست میشه و میاد پیش منه فرضاً کارمند بانک که حقوق بازنشستگیشو بگیره و کارای بانکیشو انجام بده. بعد منم بهش میگم آقای فلانی به دلایلی پولتون تو حسابتون ریخته نشده و معلومم نیست کی ریخته بشه ولی مطمئناً فردا سر رسید پرداخت قسط وامتونه اگر تا پایان وقت اداری پول به حساب واریز نشه شامل جریمه و اطلاع به ضامن و ... صد مدل آبروریزی دیگه خواهد شد.

در مقابل آقای فلانی هم میگه: حالت خوبه ؟ اصلاً میفهمی چی میگی؟

منم بهش میگم این همون آموزشیه که تو آموزشگاهتون به من دادید آقای فلانی.اون موقع ست که هیچ جوابی نیست چون خود کرده را تدبیر نیست.

مگه  از یه آموزشگاه زبان انگلیسی ، کسی فارق التحصیل موسیقی میشه ؟ هر چی ورودی بدید همون رو خروجی میگیرد. ۲*۲= ۴ فکر نمیکنم کسی شکی  تو این مسئله داشته باشه.

مخلص کلام امیدوارم مسئولین یه جوابی برای این مسئله داشته باشن و جوابشون هم اعلام کنن البته با پوزشخواهی از دانشجوها. در غیر این صورت حوالی دهه فجر که هستیمو صدا سیما هم که از دو سه ماه پیش انقلابی شده ،ما هم که مثلاً ثمرات انقلابیمو دنبال یه شاه خائن میگردیم که حسابی سرنگونش کنیم که اگه نکنیم میشیم ملت ذلیل و بد بخت دیگه .   غیر از اینه   ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 0:26  توسط نماینده گروه حقوق  | 

اهل دانشگاه ام روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم خرده عقلی سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست كه در آن زندانيست دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم قبله ام آموزش
جانمازم جزوه مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم هنگام خطابه به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

منبع : صفحه ۳۶۰ دانشگاه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 23:14  توسط نماینده گروه حقوق  |